و رسول‌(ص) نفس [جان] علي را نفس خود خوانده است که «يا علي! نفسک نفسي و دمک دمي و لحمک لحمي» و در آيه مباهله،حق تعالي نفس علي را نفس رسول خواند. پس علي بهترين خلقان باشد، و قصّه مباهله آن است که ترسايان نجران که احبار و رؤساي ايشان را عاقب، سيّد و عبدالمسيح مي گفتند، پيش رسول (ص) آمدند و ايشان سي تن بودند؛ گفتند: «يا محمد ما تقول في عيسي؛ چه گويي در حق عيسي؟» گفت: بنده اي بود که حق تعالي وي را برگزيده بود». گفتند: پدر او که بود؟ گفت:«حق تعالي او را بي پدر بيافريد». گفتند: هيچ مخلوقي را ديدي که او را پدر نباشد؟ حق تعالي اين آيه فرستاد که «إنّ مثل عيسي عندالله کمثل آدم خلقه من ترابٍ» اين عجيب نباشد که عيسي را پدر نباشد که آدم را پدر و مادر نبود. حق تعالي او را از خاک آفريد. مثل عيسي نزد حق تعالي، مثل آدم است. گفتند: ما اين قبول نمي کنيم و تو را باورنداريم. حق تعالي آيه فرستاد که: اي محمد! هر که خصومت کند با تو در کار عيسي پس از آن که علم اليقين به تو آمد بگو بياييد تا ما پسران خود را بخوانيم و شما پسران خود را و ما زنان خود را، شما زنان خود را و ما نفس هاي خود را و شما نفس هاي خود را (يعني: کساني که را که حکم ايشان، حکم نفس ما بوَد) و اين کفايت است از غايت اختصاص و محبت. چنان که دو دولت در غايت دوستي به جايي رسيده باشند که ايشان متحد شده باشند،اگرچه به صورت دواند،معنا يکي اند.پس خداي را به تضرّع و زاري بخوانيم و لعنت کنيم دروغ زن را ازما و شما؛هر که دروغ زن باشد، عذاب به وي آيد. پس چون براين مقرّر کردند که هر دو طايفه با قوم خود ديگرروزبه صحرا روند و مباهله کنند،اسقف ترسايان قوم خود را گفت: اگر فردا محمد با عامّه صحابه بيرون آيد، با وي مباهله کنيد و هيچ انديشه مداريد که وي بر حق نيست و اگر با خاصّان خود آيد، مباهله مکنيد و مصالحه کنيد.پس ديگر روز، صحابه بر در مسجد جمع شدند، هر يکي به طمع آن که رسول (ص) وي را با خود ببرد. خواجه گفت:«حق تعالي مرا فرموده است تا با خاصّان خود روم». علي را بر دست راست خود بداشت و حسن وحسين را در پيش خود و فاطمه را در پس سر خود، و روي به صحرا نهاد و گفت: نخواهم که يکي ازصحابه با من بيايد. اسقف چون از دورايشان را بديد،گفت: آنان کيستند که با محمد مي آيند؟ گفتند:آن که بر دست راست وي است داماد و پسر عّم وي است. آنکه در پس سر او است،دختر اوست و آن دو کودک نواده ي اويند. اَسقف گفت: زنهار! که مباهله مکنيد و مصالحه کنيد که من روي هايي مي بينم که اگر از حق تعالي در خواهند که کوه ها را زايل کند، مستجاب شود و يک ترسا بر روي زمين نماند، جمله پيش رسول آمدند و صلح کردند بر آن که هر سال هزارحله بدهند و سي زره پسنديده تسليم مسلمانان نمايند. بدين منوال صلح نامه اي نوشته،به منازل خود بازگشتند و پيغمبر (ص) فرمود که: «اگر صلح نکردندي و مباهله کردي،خداي تعالي ايشان را مسخ گردانيده، آتشي بيامدي و همه را بسوختي و برروي زمين يک ترسا نماندي...»